لباس و پوشش در سیره نبوی...

از نشانه‌هاى وارستگى آن حضرت در پوشیدن جامه و این که فخر خویش

را به جامه و نوع آن نمىدانست، این است که نقل شده هر نوع لباسى که

فراهم مىشد مىپوشید، از لنگ و پیراهن یا جبه یا هر چیز دیگر.

 

1ـ جنس و رنگ لباس

رسول خدا صلی الله علیه و آله هم به سلامت و عافیت جسمى، هم به

سادگى و هم به نوع سالم‌تر پارچه لباس توجه داشت. لباس پنبه‌اى مورد

علاقه آن حضرت بود. حضرت على علیه السلام مىفرماید: " لباس‌هاى

پنبه‌اى بپوشید، چرا که آن، لباس پیامبر خداست."(1)

آن حضرت، هم لباس بُرد یمانى مىپوشید، هم جبه‌اى پشمین و خشن از پنبه و کتان. (2)

مىفرمود: " پنج چیز را تا زنده‌ام ترک نمىکنم، ... یکى هم پوشیدن لباس پشمى." (3)

"سبز"، رنگ مورد پسند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله براى لباس

بود.(4) البته بیشتر جامه‌هاى پیامبر سفید بود و مىفرمود: لباس سفید را

بر زندگانتان بپوشانید و مردگانتان را هم با پارچه سفید کفن کنید.(5)

پیامبر خدا ملحفه‌اى داشت که با زعفران رنگ‌ آمیزى شده بود و گاهى تنها با پوشیدن همان، با مردم نماز مىخواند.(6)

اما "سرخ"، رنگى بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آن را براى لباس، نمى پسندید.(7)

رسول خدا صلی الله علیه و آله نمونه اعلاى تمیزى و آراستگى بود. در

لباس پوشیدن نیز به این نکته توجه داشت و در مورد نظافت جامه مىفرمود:"من اتخذ ثوبا فلینظفه."(8)

لباس سفید، خود به خود طورى است که چرک و آلودگى زودتر در آن

معلوم مىشود، و انسان مقید به سنت نبوى نظافت، به شستن و تمیز کردن

آن روى مىآورد. به علاوه انبساط خاطر و باز شدن روحیه نیز از فواید پوشیدن لباس روشن و سفید است.

 

2ـ اندازه و کیفیت

جامه‌اى که انسان را مغرور و سرمست کند یا تکبر و خود برتر بینى

آورد، ناپسند است. مقید بودن به نوع خاصى از جامه نیز، اسارت آور است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله هر گاه لباس تازه مىپوشید، خدا را شکر

و سپاس مىگفت و جامه قبلى را به مسکین مىداد." کان من فعله اذا لبس الثوب الجدید حمدالله."(9)

در روایت دیگری آمده است که چون جامه نو به تن مىکرد، دعا مىکرد و

مىفرمود: خدایى را سپاس که بر تن من چیزى پوشاند تا پوشش من باشد و میان مردم آراسته باشم. (10)

جامه بلندى که بر زمین کشیده شود، نشان تکبر است و در جاهلیت، شیوه

اشراف بوده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن آن که از

پوشیدن آن گونه جامه‌ها نهى مىکرد، خود جامه‌اى مىپوشید که از نظر

بلندى به قوزک پاهایش نمىرسید. "کانت ثیابه کلها مشمره فوق

الکعبین."(11) این در مورد جامه‌اى بود که همچون لنگ به کمر

مىبست. و جامه‌اى که از رو مىپوشید، تا نصف ساق پا مىرسید.

جامه وى گاهى جامه‌اى کوچک‌تر از قطیفه (شمله) بود، یا جامه‌اى پشمین

و راه راه با خطوط سیاه و سفید که وقتى آن را به بر مىکرد، هیئت زیبایى مىیافت.(12)

از نشانه‌هاى وارستگى آن حضرت در پوشیدن جامه و این که فخر خویش

را به جامه و نوع آن نمىدانست، این است که نقل شده هر نوع لباسى که

فراهم مىشد مىپوشید، از لنگ و پیراهن یا جبه یا هر چیز دیگر.(13)

رسول اکرم به صحابى پارساى خود ابوذر غفارى فرمود:

اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مىپوشم، روى زمین مىنشینم، بر چهار پاى بى زین سوار مىشوم و کسى را در ردیف خود سوار مىکنم. اینها از سنت‌هاى من است، هر کس از سنن من روى گردان شود، از من نیست.

3ـ ساده پوشى

ساده زیستى رسول خدا صلی الله علیه و آله و وابسته نبودن به جلوه‌هاى

فریبنده دنیا و به ناز و نعمت آن دل نبستن و به جلوه‌هاى مادى دل خوش

نداشتن، در همه شوون زندگى وى متجلى بود از جمله در کیفیت و نوع

لباس و فرش و زیر انداز و...

نقل شده که گاهى آن حضرت، روى حصیر مىخوابید، بى آن که جز آن چیزى زیرش باشد. (14)

هر چه فراهم بود مىپوشید، چه قطیفه‌اى باشد که بر کند، یا بُرد عالى که

بپوشد، چه جبه پشمین، هر چه که از حلال مىیافت مىپوشید. "ما وجد من المباح لبس." (15)

مهم، مباح بودن جامه بود که براى رسول خدا اهمیت داشت، نه قیمت و جنس و دوخت و جذاب بودن!

آن حضرت به صحابى پارساى خود ابوذر غفارى فرمود:

اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مىپوشم، روى زمین مىنشینم، انگشتانم

را پس از غذا مىلیسم،- کنایه از این که در صرف غذا اسراف نمی‌کردند

-  بر چهار پاى بى زین سوار مىشوم و کسى را در ردیف خود سوار

مىکنم. اینها از سنت‌هاى من است، هر کس از سنن من روى گردان شود، از من نیست.(16)

در سخن دیگرى آمده است که عبایى داشت، هر گاه مىخواست نافله بخواند

(یا جا به جا شود) آن را دو تا مىکردند و زیرشان مىانداختند.(17)

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هرگز نسبت به جاى خواب و رختخواب،

عیبجویى و ایرادگیرى نداشت. اگر بستر برایش مىگستردند، بر آن

مىخوابید و اگر رختخوابى پهن نمىشد، بر زمین مىخوابید. "ان فرشوا له

اضطجع و ان لم یفرش له اضطجع على الارض." (18)

این نهایت زهد و اوج وارستگى از تعلقات دنیوى است.

وقتى در خانه بود، لباس خود را مىدوخت و بر کفش خویش وصله مىزد.(19)

روزى عُمَر خدمت آن حضرت رسید، در حالى که وى بر روى حصیرى

خفته بود و حصیر بر پهلوهاى آن حضرت خط انداخته بود؛ گفت: یا

رسول الله! کاش بسترى گسترده بودید! فرمود: دنیا را مىخواهم چه کنم؟

مَثل من و دنیا مَثل رهگذرى است که در یک روز گرم، ساعتى از روز را

زیر سایه درختى به استراحت پرداخته، سپس آن جا را وانهاده و رفته است.(20)

 

4ـ لباس هاى ویژه

کلاه، عمامه، دستار و عرقچین، گر چه پوشاننده بدن نیست، ولى در ردیف

جامه به شمار مىآید. از سنت‌هاى اسلامى، پوشاندن سر است، چه هنگام

عبادت و نماز، چه در مواقع دیگر. گر چه "در سر عقل باید، بى کلاهى

عار نیست."

پوشش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله براى سر خود، اغلب عمامه بود.

هنگام نماز و خطبه و جهاد، به تناسب، شرایط، با چیزى سر را

مىپوشاند. گاهى هم سر برهنه بود. به روایت امام صادق علیه السلام

پیامبر اسلام، عرقچین و کلاه سفید راه راه مىپوشید و در هنگام جنگ،

عرقچینى بر سر مىگذاشت که روى گوش‌ها را مىپوشاند.(21)

در مواقع دیگر، از زیر عمامه، عرقچین هم بر سر مىپوشید. "کان یلبس

القلانس تحت العمائم." (22) البته گاهى عمامه بدون کلاه بر سر مىنهاد،

یا کلاه بدون عمامه مىپوشید. (23) عمامه سیاهى داشت که بر سر

مىپیچید و با آن نماز مىخواند. (24)

اگر استفاده از دستمال و حوله را براى خشک کردن دست و صورت

هنگام وضو وارد بحث پوشش و لباس کنیم، در این زمینه هم بد نیست

بدانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله حوله‌هاى متعددى داشت، با

نام‌هاى مختلف و کاربردهاى گوناگون، که به مراعات بهداشت و نظافت و

نظم هم مربوط مىشود.

در روایت آمده است: آن حضرت دستمال و حوله‌اى داشت که پس از

وضو چهره خود را با آن خشک مىکرد. و اگر حوله و دستمالى همراه

نداشت، با گوشه لباس خود صورت را خشک مىکرد.(25)

آراستگى آن حضرت، به خصوص هنگام حضور در جمع مسلمانان در

مسجد و براى خطبه و نماز، گوشه دیگرى از سیره ایشان را نشان

مىدهد. لباس نماز جمعه ایشان مخصوص بود: " کان له ثوب للجمعه

خاصه." (26) در بعضى روایات آمده که غیر از لباسى که در روزهاى

غیر جمعه مىپوشید، دو جامه مخصوص براى جمعه داشت.(27)

 

5ـ آداب لباس پوشى

گرچه لباس پوشیدن، کارى ساده و روزمره و عادى است، ولى روش و

سیره اولیاى دین در این زمینه‌ها هم براى ما مهم است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر گاه لباس و پیراهن مىپوشید، ابتدا

سمت راست را بر تن مىکرد و هر گاه جامه از تن در مىآورد، از سمت

چپ شروع مىکرد.(28)

گاهى بى آن که جامه دیگرى بر تن کند، روپوشى را بر اندام خود مىافکند

و دو طرف آن را بین دو شانه خود گره مىزد و چه در خانه یا بیرون یا

هنگام نماز بر جنازه‌ها، با همان حالت نماز مىگزارد. گاهى نیز در یک لباس گشاد نماز مىخواند. دو عدد جامه بُرد بافته شده داشت که آن‌ها را

تنها در حال نماز مىپوشید، امت خویش را به نظافت دستور مى داد و تشویق مىکرد.(29)

آن حضرت، انجام کار را با دست راست، و شروع از سمت راست را در

همه کارهایش دوست داشت؛ در پوشیدن جامه و کفش، در شانه کردن موى. (30)

لباسى که مىخرید، اگر آستین آن بیش از اندازه بود، مقدار اضافى را

مىبرید. (31) و نمى گذاشت لبه آن را هم بدوزند و به همان حال

مىپوشید و مىفرمود: کار، خیلى زودتر از این‌هاست.(32)

پایان این بخش را به دو کلام از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله

زینت مىدهیم که درباره جامه و آداب لباس پوشیدن فرموده است:

" من لبس ثیاب شهره فى الدنیا البسه الله لباس الذل یوم القیامه" (33)؛

هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد (لباسى غیر معمول که به خاطر آن

انگشت نما شود) خداوند در روز قیامت جامه ذلت و خوارى بر او مىپوشاند.

امام صادق علیه السلام از پدران خویش روایت کرده است که رسول خدا

صلی الله علیه و آله نهى مىکرد که مردان، در لباس پوشیدن خود را شبیه

زنان سازند. و نهى مىکرد که زنان، در لباس شبیه مردان شوند.(34)

 

پى نوشت ها:

1. البسوا الثیاب القطن فانها لباس رسول الله (سنن النبى، ص 126).

2. بحارالانوار، ج 16، ص 227.

3. مکارم الاخلاق، ص 115.

4. کان یعجبه الثیاب الخضر(سنن النبى، ص 120).

5. البسوها احیاکم و کفنوا فیها موتاکم (سنن النبى، ص 120 و محجة البیضاء، ج 4، ص 140).

6. محجه البیضاء، ج 4، ص 141.

7. سنن النبى، ص 133. (انه کره الحمره فى اللباس)

8. مکارم الاخلاق، ص 103.

9. بحارالانوار، ج 16، ص 251 / مکارم الاخلاق، ص 36.

10. بحارالانوار، ج 16، ص 251 / محجة البیضاء، ج 4، ص 145.

11. سنن النبى، ص 120/ محجة البیضاء، ج 4، ص 141.

12. سنن النبى، ص 125، حدیث 135.

13. همان، ص 120 به نقل از احیاء العلوم غزالى.

14. همان، ص 123.

15. محجه البیضاء، ج 4، ص 125.

16. سنن النبى، ص 131.

17. همان، ص 123 / بحار الانوار، ج 16، ص 227.

/ 0 نظر / 29 بازدید