8102 معجزات الهی هنگام ولادت حضرت محمد (ص)

 

صبح روزی که حضرت محمد مصطفی (ص) متولّد شد، همه بت‌های عالم به رو بر زمین افتادند.

در آن روز ایوان کسری یعنی پادشاه عجم لرزید و 14 کنگره آن افتاد.

در آن روز دریاچه ساوه که سال‌ها آن را می‌پرستیدند فرو رفت و خشک شد.

وادی سماوه که سال‌ها کسی آب در آن ندیده بود آب در آن جاری شد.

آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش ‍ شد.

 

طاق کسری از میانش شکست و دو قطعه شد.

نوری در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید تا اینکه به مشرق رسید.

 

در آن صبح، تخت همه پادشاهان وقت، سرنگون شده بود.

در آن روز، همه پادشاهان وقت، لال شده بودند و نمی‌توانستند سخن بگویند.

 

در آن روز، علم کاهنان از بین رفت و سِحر ساحران باطل شد

 

حضرت آمنه (ع) مادر گرامی حضرت رسول (ص) گفت: والله که چون پسرم

متولد شد، دستهایش را بر زمین گذاشت و سر به سوی آسمان بلند کرد و به

اطراف نظر کرد پس از او نوری ساطع شد که همه چیز را روشن کرد و به سبب

آن نور، قصرهای شام را دیدم و در میان آن روشنی، صدائی شنیدم که می‌گفت:

بهترین مردم را به دنیا آوردی، پس او را «محمّد» نام کن.

 

در روایت وارد شده که شیطان در میان فرزندان خود فریاد زد تا همه نزد او جمع

شدند و گفتند: چه چیز تو را اینچنین پریشان کرده است؟ گفت: وای بر شما! از

اوّل شب تا به حال احوال آسمان و زمین را متغیّر می‌یابم، حادثه عظیمی در زمین

واقع شده است که از وقتی که عیسی (ع) به آسمان رفته، مثل آن واقع نشده

است، بروید و بگردید و تفحّص کنید که چه امر غریب حادث شده است؛ پس

متفرّق شدند و گردیدند و برگشتند و گفتند: چیزی نیافتیم. شیطان گفت که تحقیق

این امر، کار من است. پس در دنیا جولان کرد تا به حرم (محدوده حرم در

سرزمین وحی که بدون احرام نمی‌شود وارد آنجا شد) رسید، دید که ملائکه

اطراف حرم را گرفته‌اند، چون خواست که داخل شود ملائکه بانگ بر او زدند پس

برگشت و مانند گنجشکی کوچک شده و از جانب کوه حِرا داخل شد، جبرئیل گفت:

برگرد ای ملعون! گفت: ای جبرئیل، سؤالی دارم، بگو امشب چه اتفاقی افتاده؟

جبرئیل گفت: محمّد (ص)، بهترین پیغمبران، امشب، متولّد شده است. پرسید که

آیا مرا در او بهره‌ای هست؟ گفت: نه، پرسید که آیا در امّت او بهره دارم؟ گفت:

بلی، ابلیس گفت: راضی شدم.

از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) روایت شده است که همه دنیا در آن شب روشن

شد و هر سنگ و کلوخ و درختی خندید و هر آنچه در آسمان‌ها و زمین بود خدا را تسبیح گفت.

/ 0 نظر / 19 بازدید